31 July по старому стилю / 13 August New Style

اُدوکيم مقدس و صالح

یادگاری ۳۱ ژوئیه مقدس یودوکیموس راستکار از قبیله کاپادوکیا بود، پسر والدین متدّین واسیلی و یودوکیا. در دوران سلطنت تئوفیل در ارتش خدمت کرد و با زندگی نیکو و نیکو، تمام احکام خدا را رعایت می کرد و در روزه داری و خودداری، همچنین در نماز و غم و اندوه در مورد گناهان بود.

او با مطالعه و مطالعه کتابهای الهی مشغول بود، به فقرا، بیچارگان، یتیمان و بیوه ها صدقه می داد، به کلیساها و صومعه ها خیرات می کرد، و به همه رحمتی فراوان می کرد، و پاکیزگی خود را بی عیب حفظ می کرد.

و از گفتار بیهوده و بیهوده دوری گزین، و خاموشی را به سخنان فراوان ترجیح ده. و از کسانی که عاشق گفتار های بیهوده و بیهوده اند دوری گزین. و دروغگو و بدگو و بدگو باشند.

در میان شور و خروش و آشفتگی های دنیا، او را می توان دید، مانند یک لیلی در میان خار یا طلا در آتش، به هیچ وجه از وسوسه های دنیوی و میل های شهوت انگیز آسیب ندیده است. او برای فضایل خود مورد علاقه و مورد احترام همه بود، و پادشاه نیز شناخته شده بود که او را به عنوان فرمانده اردوگاه کاپداکی قرار داد و به کشور هارسیان [مقاطعه هارسیان در آسیای کوچک در بخش غربی کاپداکی] فرستاد تا مردم را اداره کند.

و هر چه را که در دل و دل می دانست، خدا می دانست، و او را از هر چیزی که در دل و دل می دانست آگاه می کرد، و او را از هر چیزی که در دل و دل می دانست آگاه می کرد.

در آن زمان، کتاب مقدس به این معنا تحقق یافت: "او در سالهای کمال زندگی کرد و سالهای طولانی را به سر برد، زیرا جانش در برابر خداوند خشنود بود".

اگر چه او به سالخوردگی برسید، اما در کمال زندگی فضیلتی از بسیاری از پیرمردان فراتر رفت، زیرا پیرمردی خداپسندانه با تعداد سالها اندازه گیری نمی شود: پیرمردی خداپسندانه، حکمت و سن پیری <unk> زندگی پاک یک مرد فضیل است؛ اگر کسی به این سن برسد، نیازی به گذراندن تابستان های طولانی در دنیای بیهوده و بی ارزش ندارد، و او می خواهد "تراکم کند و با مسیح باشد".

در این سن، قدس اُودوکیموس در حالی که جوان بود، درگذشت. او خدا را راضی کرد و خدا او را دوست داشت، بنابراین او از میان گناهکاران گرفته شد و تحسین شد، تا کینه عقل او را منحرف نکند و تهمت روح او را وسوسه نکند.

و چون به مرگ نزدیک شد، خانواده اش را فرا خواند و به آنان سوگند یاد کرد که بعد از مرگش او را نمی پوشند و نمی شویند و در لباس و کفش های او می سپارند و در قبر می گذارند.

در دعای خود خواست که مرگش دیده نشود، و زندگی اش که شامل کارهای مخفی بود، کسی ندانسته باشد. او در نهایت خدا را برای همه چیز سپاسگزاری کرد و گفت: "پروردگار، روحم را به دست تو می سپارم". و از بدن بیرون رفت و به خداوند بازگشت. خانواده او او را به همان گونه که به آنها دستور داده بود دفن کردند.

و خداوند می خواست که هر کس را که او را دوست دارد، بزرگ گرداند، و معجزه ای را به او عطا کند تا از هر بیماری شفا یابد.

و چون پاى او به گور رسيد، روح ناپاك به صداى بلند فرياد زد و او را به زمين انداخت و از او بيرون آمد.

و شهرت معجزه های او به همه جا پخش شد و بسیاری از مردم به سراغ او آمدند و به هر بیماری مبتلا بودند و به هر بیماری مبتلا بودند و به هر بیماری مبتلا بودند.

یک زن پسرش را آورد که دست هایش آرام بود، مثل مرده بود، و وقتی که او دستش را با روغن از چراغ مقدس مسح کرد، او فوراً بهبود یافت و شروع به کار کردن با دست هایش کرد.

و جوانى را آوردند كه پاىش فلج بود و نه راه مى رفت و نه ايستاد. پسرها پاى او را مسح كردند و او فوراً بهبود يافت و راه رفت و خدا را ستود.

و زنی که در بدنش عوارض دردناکی داشت، آمد و خاک را از قبر مقدس برداشت، و آن را با آب مخلوط کرد، یا بهتر می گویند با اشک، و آن را به پوست خود به عنوان یک پلستر درمانی قرار داد، و همان روز کاملاً بهبود یافت. و شهرت معجزات سنت اودوکیموس حتی به پادشاهی رسید، جایی که پدر و مادرش که از کپادوکیا به اینجا مهاجرت کرده بودند، زندگی می کردند.

مادرش از بیزانس به کشور هارسیان آمد و وقتی تابوت پسرش و جمعیت زیادی را که برای درمان در حال جمع شدن بودند، دید، در کنار تابوت افتاد و او را در آغوش گرفت و با اشک گفت:

اى فرزند عزيزم، نور چشم من، اين قدرت معجزه آسا از كجا به تو رسيده؟ اين نعمت شفا دهنده از كجا به تو رسيده؟ اين از جانب خدا به خاطر كارهاى نهان نيكى توست كه پروردگارت را خشنود كرده اى. من از همه مادران بركت آمدم كه فرزندم را به دنيا آورده ام، و دیگر بر تو گريه نمى كنم، چون بر فرزند مُرده ام، بلكه به عنوان دوست خدا، با خدا زنده، ترانه هاي معنوي مى خوانم.

مادر با اشک های شادی دستور داد که سنگ را بردارند، خاک را حفاری کنند و سرطان را باز کنند؛ وقتی این کار انجام شد، جسد مقدس را دیدند که هیچ گونه پوسیده نشده بود، صورتش روشن بود و دهانش در زیبایی طبیعی خود بود؛ اگرچه مقدس 18 ماه در زمین بود، اما هیچ تغییری نکرده بود، فقط مثل زنده بود، فقط خواب بود؛ بوی بسیار خوبی از آن بیرون می آمد، و سرطان را با بقایای آن از زمین بالا بردند.

هنگامی که مادر می خواست پسرش را با لباس های جدید بپوشاند، اتفاقاً یک راهب به نام یوسف، یک مرد صالح، در تن کشیش بود. او جسد قدیس را از رودخانه به عنوان یک مرد زنده بالا برد، دست ها و پاهای او آزادانه خم شده بودند. زن بزرگ بدون هیچ گونه زحمت لباس های قدیمی و کفش های خود را از بدن مقدس بیرون کشید، زیرا دست ها و پاهای خود را می توان پوشید. پس از پوشیدن جسد در لباس های جدید، او را دوباره در رودخانه قرار دادند.

مادرش خواست جسد معجزه آسا پسر محبوبش را با خود به بیزانس ببرد: "این ستاره، "او گفت، "از رحم من بیرون آمد، پس اجازه دهید به من، به خانه من بازگردد". اما مردم آن کشور جمع شدند و بدن او را ندادند و گفتند: "هر چند این ستاره از رحم شما بیرون آمد، اما ما غروب آن را انجام دادیم، و دوباره به طور واضح معجزه ای بیرون آمد".

هر چند از تو این انگور خوب رشد کرد، اما به ما میوه های شیرین و شفا بخش را آورد. اگر خدا می خواست با قدرت های معجزه آسا در جای دیگری باشد، آیا نمی توانست زنده به جایی که از آن به ما آمده بود، بازگردد؟ ای مادر خوب! با سرنوشت خدا مخالفت مکن و در هدیه ما حسادت مکن؛ برای تو آن شکوه کافی است که تو چنین مقدسی را به دنیا آورده ای.

پس از این سخنان، مادرش سکوت کرد و چند روز در کنار قبر پسرش ماند، با همه خداحافظی کرد و به خانه بازگشت.

و در طول راه معجزه ها انجام می شد: همان طور که عطر دزدیده شده، اگر چه پنهان است، نمی تواند به دلیل بوی قوی پنهان شود، و همچنین قدرت های سنت اُودوکیموس، که به طور مخفیانه گرفته شده است، نمی تواند به دلیل فضل شفا از آنها پنهان شود: اگر در راه بیمار را ملاقات می کرد، شفا می یافت.

یک زن دیوانه به سرطان معروف نزدیک شد و شیطان در او فریاد زد و یک انسان صالح را بدنام کرد و به او توهین کرد، اما بلافاصله با قدرت نامرئی به او حمله کرد و از او فرار کرد.

او در حالی که با روح القدس ملاقات می کرد، او به بدن مقدس رسید و به او در مورد بیماری خود را گفت و بلافاصله بهبود یافت.

یوفدوکیم در 31 ژوئیه بود و انتقال جنازه در 6 ژوئیه بود. زیارتگر روسی ما آنتونیوس، که در سال 1200 در تزارگراد بوده است، می گوید: "در کنار ستون در سمت مادر خدا در صومعه ی نقره ای، یوفدوکیم جدید در تابوت نقره ای قرار دارد، او زنده است". زندگی یوفدوکیم، از یک نسخه اصلی یونانی، در سال 1893 توسط لوپارو منتشر شد.]

پدر و مادر پسر پاک خود را به زودی با نقره به گردن گرفتند و آن را در کلیسای مقدس مادر خدا که ساخته بودند قرار دادند، به افتخار و به لطف خدا پدر و پسر و روح القدس که در تثلیث جلال یافته است، که به او از ما و از ما جلال باشد. آمین.

از زمين به بهشت دعوت شده، بدن تو را در مرگ سالم نگه دارد، اي اُودوكيموس مقدس، چون تو در پاكيزگي و زندگي پاكيزه، با خوشحالي زندگي مي كردي، و بدن را آلوده نمي كردي.

با آرزوي اعلي ها، با همجنسگرايي اعلي ها، و عراده آتش، با صعود الهي فضیلت ها، تو روح خود را به دست آوردي، خوشبختی اُدوکيمو: در زمين به عنوان بدون جسم زندگی می کنی، در زندگی همه، تو را خوشنود کرد.